Wednesday, 14 September 2016

تعبیر سوء ازسرنوشت

                                          تعبیر سوء ازسرنوشت 
ما سرنوشت را از عوامل موهوم كامیابى و از عوامل انحطاط و شقاوت مى شماریم 
و این به آن معنائى كه ادیان آسمانى و قرآن مجید آن را تحكیم و تثبیت مى نماید، نیست ، بلكه به آن معنائى است كه بسیارى از ساده دلان مى اندیشید : " ما اسیر سرنوشت خود هستیم و سازنده سرنوشت ما كسى دیگر است " . ما خواه خداپرست باشیم ، خواه مادى ، خواه معتقد باشیم كه سازمان جهان هستى زیر نظر یك اندیشه بزرگ و عقل محیط اداره میشود و یا این كه بگوئیم تصادف ، اتمهاى بیشمار این نقش و نگار را در صحنه گیتى به وجود آورده است ، بالاخره نمى توانیم این حقیقت را انكار كنیم كه از نخستین روزى که شخصى بادم شیر و پلنگ بازى مى كند، آن هم بدون كوچكترین مهارت در رام كردن حیوانات ، پس از لحظاتى طعمه درندگان خواهد شد . دانشجوئى كه شب و روز خود را یكى كرده و با علاقه شدید به فرا گرفتن علم مشغول مى شود، از همان لحظه اى كه پا به درب دانشگاه مى گذارد، سرنوشت خود را مى سازد . خلاصه ، اعمال امروز ما سازنده آینده ماست ؛ و حوداث جهان هستى مانند حلقه هاى زنجیر آنچنان به هم پیوسته است كه اگر یك حلقه از وسط آن گسسته شود، تمام نظام هستى از هم پاشیده مى شود . هر حلقه اى از این حلقات علت حلقه بعدى است ، نظام حوادث در این جهان یك سلسله دستگاههاى منظمى از علتها و معلولهاست ، مثلا حوادث امروز علت حوادث فرداست .رویدادهاى آینده با قلم تكوین بر پیشانى حوادث امروز نوشته شده است و شرائط و اوضاع و علل و مقتضیات قبلى با زبان تكوینى خود مى گویند: جریانهاى امروز آبستن حوادثى است كه فردا و یا در جاى خود انجام مى گیرد و روابط میان این دو رشته از حوادث آن چنان منظم و تخلف ناپذیر است ، كه اگر كسى به رموز و خصوصیات علل خلاقه و آفریننده پى برد، مى تواند خصوصیات پدیده هاى آینده را به طور واضع پیش بینى كند . در كتابهاى مذهبى مى خوانیم كه انسان در چهار چوبه سرنوشت خویش است و كتاب آسمانى ما مى گوید : " هر كارى كه شما انجام مى دهید، قبلا در كتابى مضبوط مى باشد". منظور از آن این نیست كه ما اسیر سرنوشتى هستیم كه قبلا آن را به طور جبر نوشته اند، بلكه مقصود این است كه خداى بزرگ و دانا كه بر تمام حوادث گذشته و آینده احاطه ، و از تمام آنها اطلاع كامل دارد، مى داند كه چه كسانى از روى اختیار چه كارهائى را انجام خواهند داد و در اثر آنها به سعادت و یا به شقاوت خواهند رسید . او از خط سیر فردى كه خود آن شخص آن را ترسیم كرده است آگاهى كامل دارد و تمام این خطوط در جهان بالا منعكس است ، ولىتمامى افراد در تنظیم نقشه زندگى خود كاملا آزادند، و هرگونه كه بخواهند سرنوشت خود را خواهند ساخت

اشعار در وصمحمد مصطفی ص


اشعار در وصمحمد مصطفی ص
نام حضرت محمد مصطفی (ص) به عنوان مظهر و مراد عاشقان، همواره درشعر شاعران از دیرباز تاکنون تکرار شده است. شاعران آزاده، ستایش حضرت محمد (ص) را نه ستایش خود بلکه ستایش پاکی ها، خلوص، آزادگی و ایمان و استقامت می دانند. آنان رسول را مظهر اسوه و انسانی می شناسند که تاریخ نظیر او را ندیده است.

مولوی

گزینم قران است و دین محمّد
همین بود ازیرا گزین محمّد
یقینم که من هر دُوان را بورزم
یقینم شود چون یقین محمّد
کلید بهشت و دلیل نعیم
حصار حصین چیست؟ دین محمّد
محمّد رسول خدای است زی ما
همین بود نقش نگین محمّد

ناصر خسرو

خورشید خُلد، مهتر دنیا و آخرت
سلطان شرع، خواجة کونَین، مصطفی
چشم و چراغ سنّت و نور دو چشم دین
صاحبْ قبول هفت قرآن، صاحب لوا

عطّار

محمّد کآفرینش هست خاکش
هزاران آفرین بر جان پاکش
چراغ افروز چشم اهل بینش
طراز کارگاه آفرینش
ریاحین بخشِ باغ صبحگاهی
کلید مخزن گنج الهی
گفت پیبغمبر: شما را – ای مهان –
چون پدر هستم شفیق و مهربان

اسدی طوسی

کای محمّد این جهان و آن جهانی نیستی
لاجرم این جان داری صدر و آن جا متّکا
رحمتت زان کرده اند این هر دو تا از گردنعل
این جهان را سُرمه باشی، آن جهان را توتیا

Tuesday, 13 September 2016

كار و كوشش

                                 كار و كوشش 

وان الیس للانسان الا ما سعى" سعادت هر كس در گرو عملش مى باشد . صفحات گیتى و نظام جهان آفرینش گواه روشنى است كه كامیابى هر موجودى وابسته به فعالیت و كوشش اوست ، تا صدها فعل وانفعال شیمیائى در یك نهال به وجود نیاید، هرگز یك درخت برومند نخواهد شد، هر موجود ذیروحى از روى غریزه و یا فطرت به این حقیقت رسیده كه بقاء ناموس حیات در گرو كار و كوشش است . عدم پیروزى عده اى از جوانان ما عللى دارد، یكى از آن علل این است كه روح كار كردن و فعالیت در بعضى از آنها كشته شده است . هجوم جوانان به سوى ادارات و اشغال كرسیها و میزهاى مؤ سسات دولتى گواه روشنى است كه عشق به كارهاى سنگین كمتر شده است ، بجاى اینكه این جوانان مولد ثروت باشند مصرف كننده ثروت هستند . زندگى مردان موفق  ادت مى دهد كه همگى مرد كار و زحمت بودند و به قول الكساندر هامیلتن نابغه عصر خود : "مردم مى گویند تو نابغه هستى . من از نبوغ خود خبر ندارم فقط مى دانم شخص زحمتكشنى هستم ." و به قول یكى دیگر از دانشمندان : " آنچه شده ام نتیجه كار است . من در سراسر عمرم لقمه اى بدون كار و زحمت نخورده ام . " این صنایع شگفت انگیز مولود كوششهاى خستگى ناپذیر دانشمندان است ، مخترع رادیو گاهى تا سحر در حالى كه همه اهل خانه در خواب فرو رفته بودند، كار مى كرد . ادیسون براى تكمیل پاره اى از اختراعات خود شبها و روزها در آزمایشگاه مى ماند و براى آن كه نیروى برق را طورى تسخیر كند كه استفاده از آن ارزان و آسان باشد، بارها اتفاق مى افتاد كه دو روز و یا سه روز از آزمایشگاه بیرون نمى آمد و چه بسا غذا خوردن را فراموش مى كرد و به چند پاره نان خشكیده اكتفا مى نمود . در زندگانى پاستور دانشمند بزرگ فرانسه مى خوانیم كه شعار او در طول زندگى "كار" بود، گاهى چنان سرگرم كار مى شد كه سروصدا و غوغاى بیرون آزمایشگاه را نمى شنید، حتى هنگامى كه قواى مهاجم آلمان شهر پاریس را محاصره كردند و غریو توپهاى دشمن در آن شهر محشر بپا كرد، او به هیچ وجه این غوغا را كه بیرون آزمایشگاه بپاخاسته بود، متوجه نشد . ناپلئون شبانه روز پنج ساعت مى خوابید و بقیه ساعات را مشغول كار بود . نابغه شرق ، ابن سینا، مردى پركار و پرمطالعه بود كتابهاى متنوع او یادگار و نشانه فعالیتهاى خستگى ناپذیر اوست ، كتاب"شفا" در فلسفه و" قانون" در طب دو اثر بزرگ او شهرت جهانى دارد و كتاب اخیر وى به زبانهاى زنده جهان ترجمه شده است

قانون باورها

                                             قانون باورها

هر آنچه واقعاً از عمق دل باور دارید، در زندگیتان به واقعیت میپیوندد.آنچه را که با تمام وجود باور داشته « : یکی از قانون های مهم در دنیای موفقیت قانون باور است. قانون باور می گویدباور، حقیقت را خلق می کند « : پروفسور ویلیام جیمز در سال ۱۱۳۳ نوشت .» باشید، تبدیل به حقیقت شما می شود . »واقعیت این است شما آنچه را که می بینید باور نمی کنید به جای آن، آنچه را که باور دارید می بینید. بدترین نوع باورها،باورهای خود محدود کننده است اینها باورهایی هستند که شما آنها را در زندگی خود شکل داده اید. اینها باورهای کاذب ودروغین هستند سببی هستند که خود را محدود و ناتوان ببینید و دیر یا زود به باورهای منفی عادت می کنید .یا باورهای خود محدودساز میباشد، این باورها هر جا » باورهای خودسانسور « بدترین باورهایی که میتوانید داشته باشید که خواستید خودتان را محدود کنید به طریقی خودشان را نشان میدهند. به عنوان مثال ممکن است فکر کنید خودتان کم استعدادتر یا ناتوانتر از دیگران هستید و یا اینکه فکر کنید دیگران به نحوی به شما برتری دارند، ممکن است مانند دیگران زود درس را یاد نگیرید و فکر کنید واقعاً لیاقت ندارید.این باورهای خود محدودساز مانند بریک ها موتر روی توانایی شما عمل میکنند. آنها باعث میشوند که عقب بمانید وایجاد شک و ترس میکنند که این دو از بزرگترین دشمنان موفقیت بشر هستند ، این باورها فکر شما را فلج میکنند وباعث میشوند تا در اتخاذ ریسکهای هوشمندانهای که برای استفاده از پتانسیل واقعیتان لازم هستند، تردید کنید. برای اینکه پیشرفت کنید، باید در زندگی تحصیلی و کار تجاری رشد کنید، باید همواره با باورهای محدود کننده خود مبارزه کنید. باید هر طرز تفکر یا توصیهای را که به نحوی شما را محدود میکند رد کنید. باید به عنوان یک اصل اساسی بپذیرید انسانی هستید که نهایت ندارید و هر آنچه دیگران انجام دادهاند شما هم میتوانید انجام دهید. در واقع نه کسی بهتر از شماست و نه زرنگتر از شماست، اگر افراد دیگر بهتر از شما کار میکنند، غالباً به این دلیل است که آنها از استعدادها و تواناییهای طبیعیشان بیشتر از شما استفاده میکنند، آنها پیش از شما یاد گرفتهاند باید از قوانین علت و معلول برای زندگیشان استفاده کنند. اگر شخصی کاری را انجام داده باشد احتمالا شما نیز میتوانید انجام دهید، فقط لازم است بدانید چگونه انجام دهید.در واقع میتوانم بگویم که کار جهان اثبات باورهای ما به خودمان است انسان ماشینی است که باورهایش را اثبات می کند مثلاً اگر باور داشته باشیم که انسان ضعیفی هستیم شرایطی را جذب میکنیم که این باور را تقویت کند ,وهمچنان در عکس چنین عمل به اعتماد به نفس خود افزوده اید.

Sunday, 11 September 2016

درمان ضعف ایمان

درمان ضعف ایمان
ذکر خداوند متعال، اهمیت ویژه و زیادی در درمان ضعف ایمان
دارد. چرا که قلبها را جلا و بهبود میبخشد و دوای دلهای بیمار است.
بلکه ذکر و یاد خدا، روح اعمال میباشد. خداوند متعال دستور داده است:
.» ای مؤمنان! خدا را زیاد یاد کنید «
خداوند متعال، به کسانی که او را زیاد یاد میکنند، وعدهی رستگاری داده

.است.» و خدا را زیاد ذکر و یاد کنید؛ شاید و باشد که رستگار شوید 
.» و خدا را زیاد ذکر و یاد کنید؛ شاید و باشد که رستگار شوید 
 ذکر و یاد خدا، از هر چیزی بزرگتر و فراتر است
یاد الله، سبب خرسندی و رضایت پروردگار مهربان میشود و شیطان را
دور میکند؛ ذکر خدا، غم و اندوه را از بین میبرد و رزق و روزی را افزایش
میدهد؛ یاد خدای متعال، دروازههای معرفت و شناخت را بر انسان
میگشاید و زبان آدمی را از آفات و بدیهای گفتار میرهاند؛ ذکر الله، مایهی
آرامش خاطر فقیرانی است که از عدم توانایی بر بذل و صدقه ناراحتند؛ چرا
که خداوند، یاد خودش را بدل و عوض عبادتهای بدنی و مالی قرار داده
است. بنابراین اگر خدا را یاد نکنیم، به قساوت قلب و سنگدلی مبتلا
 میشویم شخصی به رسول خداص عرض نمود که شرایع اسلام بر من زیاد شده
)و سوای فرائض، نمیتوانم به همهی نوافل بپردازم(. رسول خداص به او
(.» همواره زبانت به یاد خدا تازه و مشغول باشد « : سفارش فرمودند که 1 ( هر
که میخواهد، ضعف ایمانش درمان شود، چارهای جز ذکر زیاد ندارد.
خداوند متعال میفرماید
و هرگاه دچار فراموشی شدی، خدا را به یاد بیاور )تا گذشته ی 
. غفلت زده را جبران نمایی 
خداوند متعال، تأثیر ذکر بر قلب را چنین بیان فرموده است
کسانی که ایمان میآورند و دلهایشان با یاد خدا، سکون و آرامش 

.» پیدا میکند؛ بدانید که دلها با یاد خدا آرام میگیرند
 ابن قیم، در بیان زدودنِ قساوت قلب با یاد الله میگوید قلب، سختی
 و قساوتی مییابد که تنها، با یاد خدا از بین میرود لذا سزاوار است که 
بندگان خدا، برای درمان قساوت دلهایشان، خدا را زیاد یاد کنند. شخصی به
حسن بصری/ گفت: اباسعید! من از قساوت قلبم به تو عرض شکایت
.قساوت قلبت را با یاد خدا از بین ببر « : قساوت قلبت را با یاد خدا از بین ببر میکنم 
حسن بصری/ فرمود
قلب انسان چنان است که هر چه بیشتر از آن غفلت شود، بیشتر سخت و
سنگ میگردد. اما یاد خدا آن گونه قساوت و سنگدلی را نابود میکند که
سرب در آتش ذوب میشود و هیچ چیزی مانند ذکر خدا، قساوت قلب را ذوب نمیکند
ذکر خدا، شفا و دوای قلب است و غفلت، بیماری آن؛ « 
بیماری قلب و غفلت آن با ذکر و یاد خدا، شفا و بهبودی مییابد. مکحول
 میگوید: یاد خدا، شفای دلها است و یاد مردم، بیماری دلها  (. انسان
میتواند با ذکر خدا آن گونه شیطان را بر زمین زند که شیطان اهل غفلت و
.غافلان را بر زمین میزند.

Saturday, 10 September 2016

نظریات دانشمندان در باره پیغمبر اسلام

                            نظریات دانشمندان در باره پیغمبر اسلام

دانشمندان به نام این جوامع بر خلاف تلاش­های مذبوحانه و توهین آمیز نه تنها پیامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن دینی می­دانند، بلکه با صراحت تمام بر جهانی شدن دین اسلام ـ به علت مزایای بی شمار آن ـ اقرار نموده­اند. و شاید توجه به این واقعیت­ها توهین کنندگان را به درد آورده و آن­ها را به ورطه بی فرهنگی و توهین کشانده است.
تولستوی: نویسنده و فیلسوف اخلاق گرای معروف روسیه که آموزه­هایش سرمشق رهبران بزرگ سیاسی در جهان همچون گاندی قرار داشت، می­گوید: شخص شخیص پیامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اکرام می­باشد. شریعت پیغمبر اسلام به علت توافق آن با عقل و حکمت در آینده عالم­گیر خواهد شد.(1
کارل مارکس: فیلسوف، سیاستمدار و انقلابی آلمانی الاصل در قرن 19 با درک عمیق از شخصیت پیامبر عظیم الشأن اسلام چنین اظهار می­دارد: محمد مردی بود که... از میان مردمی بت پرست با اراده آهنین برخاست و آنان را به یگانه پرستی دعوت کرد و در دل­های ایشان جاودانی روح و روان را بکاشت، بنابراین او را نه تنها باید در ردیف مردان بزرگ و برجسته تاریخ شمرد، بلکه سزاوار است که به پیامبری او اعتراف کنیم و از دل و جان بگوییم که او پیامبر خدا بوده است.(2)
مهاتما گاندی: حیات شخص پیامبر اسلام به نوبه خود نشانه و سرمشق بارزی برای رد فلسفه عنف و اجبار در امر مذهب می­باشد.(3)
جواهر لعل نهرو: مذهبی که پیامبر اسلام تبلیغ می­کرد به واسطه سادگی و راستی و درستی آن و دارا بودن طعم دموکراسی و برابری، مورد استقبال توده­های کشورهای مجاور شد.(4
ولتر فرانسوی: حضرت محمد9 بی­گمان مردی بسیار بزرگ بود. وی جهانگشایی توانا، قانون­گذاری خردمند، سلطانی دادگر و پیامبری پرهیزگار بود. او بزرگترین نقشی را که ممکن بود در مقابل چشمان مردم عادی ایفا کند در روی زمین ایفا کرد.([5])
پیرسیمون لاپلاس: منجم و ریاضی­دان بسیار معروف فرانسوی در قرن 18 و 19 میلادی بود که نظریات او تحولات بزرگی در نجوم ایجاد کرد. او یکی از محققین غربی است که در مورد دین مبین اسلام چنین اظهار نظر نموده است.
گرچه ما به ادیان آسمانی عقیده نداریم، ولی آیین حضرت محمد9 و تعالیم او دو نمونه اجتماعی برای زندگی بشریت است. بنابراین اعتراف می­کنیم که ظهور دین او و احکام خردمندانه­اش بزرگ و با ارزش می­باشد و به همین جهت از پذیرش تعالیم حضرت محمد بی­نیاز نیستیم.(6)
پرفسور ارنست هگل: یکی از بزرگترین و پرنفوذترین فلاسفه آلمانی الاصل قرن 19 می­گوید: اسلامیت طرح خیلی جدید و در عین حال، طرح غیر مخدوش و بسیار عالی توحید می­باشد.(7)
هربرت جرج ولز: نویسنده و محقق انگلیسی در کتاب سرمایه سخن می­گوید: اسلام تنها دینی است که هر بشر شرافتمند می­تواند به داشتن آن افتخار ورزد... تنها دینی است که من دریافته­ام و بارها گفته­ام که آنچه از سرّ خلقت آگاه است و با راز آفرینش آشنا و همه جا با تمدن همراه است، دین اسلام می­باشد.
گوته: دانشمند، شاعر و نویسنده معروف آلمانی که تأثیر عمیقی بر ادبیات آلمان و جهان بر جای گذاشت، در کتاب دیوان شرقی و غربی می­گوید: مندرجات کتاب قرآن ... ما را مجذوب می­کند و به شگفت می­آورد و سرانجام به تعظیم و احترام بر می­انگیزد

Friday, 9 September 2016

علم و تخصص

                                                          علم 
آگاهی بر واقعيات عالم طبيعت و اطلاع ما از اسرار عالم طبيعت طوری در ما منعکس میو نياز به آگاهی نسبت به اجتماعان را کاذبه اشباع » آگاهی نسبت به خود « شود که نياز بهزمان « ، است » جامعه آگاه « ، است » خود آگاه « خيال می کند که ، » عالم « ! می کندعلم برای علم « است ! به خاطر اين که » عالم « است ، در صورتی که ، او فقط » آگاهخود آگاهی « و از » خود آگاهی انسانی « به طور مجرد ، يک عامل انحراف است از ،»همان چيزی که هايدگر ) بهترين جمله در اين جا از هايدگر است (بزرگترين فيلسوف زمان ما و استاد سارتر می گويد : علم ، ثمره لحظه ها ی انبوه و متراکمی است کهشده است . ! يعنی ، تحقيق ، علم و تکنيک » بی خود « ، انسان ، در آن لحظات ، از خود و تمدن ، به قيمت قربانی شدن آنان بوده است ! ما وقتی که مشغول مطالعه ای هستيم با نداريم ، احساس » خود آگاهی «، وقتی که غرق کشف يا اختراعی هستيم ، در آن حالت و مجموعه ی اين حالات است که تکنيک را ، » عمل « نمی کنيم ، ابزاری هستيم برای آن تمدن را ، و علم را به وجودآورده است ؛ تحقق اين ها همه در حالات نا خود آگاهی است همه در حالت دور شدن انسان از خويشتن حقيقی خويش است . همه در حالت دور شدن ازتأمل در خويش و غرق در چيز ديگری بودن ، به صورت ابزار برای به کار افتادن چيزديگر در آمدن است ؛ در چنين لحظاتی است که تمدن و تکنيک به وجود آمده و از اين جاست که  » خود آگاهی اجتماعی « و » خود آگاهی انسانی « به » علم « صدمه می زند !
                                                    تخصص
هر کس در لاک خودش ، چنان فرو می رود که از مسأله ی کل سرنوشت اجتماع و کل که يکی شاخش ، يکی سم » غار افلاطون « وجود اجتماع غافل می ماند ! درست مثل گاو و آن يکی دمش را لمس می کرد ، ليکن مجموعه حيوان را حس نمی کرد ، تخصص هم باعث می شود که هر کسی در يک چهار چوبه بسيار کوچک ،مجرد از کل جامعه ،چنان فرو رود که نتواند تقدير جامعه را به عنوان يک پيکره ی کلی ،حس کند و بنابر اين اش از بين می رود و خودش را هم به عنوان يک کل انسان نمی » خودآگاهی اجتماعی « تواند حس کند ، چرا که تخصص ،او را در يک بعد رشد می دهد و در ابعاد ديگر تعطيلش می کند .-ولی آخر تخصص جبری است !-بلی جبری است و من هم نمی گويم که بايد از بينش برد ،اما در عين حالی که ما در رشته
خود آگاهی « و » خودآگاهی فردی « ها ی مختلف متخصص می شويم ،می توانيم با طرح خودمان » اجتماعی « خود و کليت » انسانی « آن کليت ، » ايدئولوژی « در » اجتماعی را که تخصص از بين می برده ، ترميم کنيم .

Thursday, 8 September 2016

خود آگاهی

                                                  خود آگاهی 
نمی خواهم نصيحت اخلاقی کنم ،مسأله ی انسان است ، که دارد قربانی می شود ،و هر روز که می گذرد ،ارزش ها ی انسانی قربانی تر می شود ،بزرگ ترين ارزش ها ی است ،که بتواند » عصيان « انسانی که انسان با آن شروع می شود امکان نفی است ،امکان بگويد : نه! حضرت آدم هم با اين شروع شد : گفتند که از اين ميوه نخور ،خورد ،و بعد آدم شد ، انسان شد ،به زمين آمد ؛ اگر نه ،مثل اين همه فرشته بی معنی که هست ،يک فرشته می شد و او می بايست » آدم « ، پر خور و بی مصرف می شد همين جا ؛بعد ديگری شد ! » آدم « پيش او به سجده می افتاد ،ولی خودش عصيان کرد و خودش و آدم در زندگی روزمره ، اولين چيزی را که ويران می کند ، از دست می دهد ، فدا می است ، عصيان ، حتی اين عصيان را ، که انسان را شبيه خداوند در » عصيان « ، کند عالم می کند ، از دست می دهد به خاطر چه ؟ گاه به خاطر قسط : دو سال ،سه سال ، پنج سال ، سفته امضا کرده ، ديگر از جايش تکان نمی تواند بخورد !هر بدبختی که بر سرش برا ی اين قسط ها که بر اساس حقوق و درامد اوست ! » بله چشم « : بياورند ، بايد بگويد فدای يک يخچال ، » خدا گونه بودن آدمی « ، . بر اساس وضع موجود اوست ! می بينيم يک خانه ، يا يک اتومبيل شده ،و بعد اين آدم نمی فهمد که چه چيزی را از دست داده و در برابرش چه چيزی را بدست آورده ، نمی فهمد از چه چيز لذت می برد . داشتن اين اتومبيلی که عصيان فدايش شده ،امکان و استعداد خدايی بودن و نماينده ی خدا در زمين بودن فدايش شده ،چقدر لذت می دهد که معادل لذت ) عصيان و نفی باشد ؟{ ! مسلماً ، کسی که مزه ی لذت عصيان را ، مزه لذت نفی را ، مزه ی خالق بودن را ،مزه ی لذت آگاه بودن را ،چشيده باشد ، به هيچ قيمتی در برابر هيچ چيزی ، عوضش نمی کند ، ولی چه شده که نداريم . دستی ، دست » خودآگاهی « به سادگی عوض می کنيم ؟ به خاطر اين که ما نيرومندی ، و يا تازيانه ی بی رحمی بايد همواره در زندگی باشد ،که در موقعی که سخت مشغوليم ، در شب و روز که در گيريم ، - که حتی در خواب هم ، خواب زندگی اداری و شغلی و خانوادگی و لباس و ... می بينيم – در چنان حالتی بايد گريبان مارا بگيردو احمقانه ای که هی ما را می چرخاند و سر گيجه مان » لابيرنت « تکانمان دهد ، از اين گرفته و متوجه نيستيم که اصلاً چه قدر وقت صرف شده ، در کجا ی عمر هستيم ، تا مرگ چه قدر فاصله داريم ، و چه قدر امکانات را از دست داده ايم ، و چه قدر لذت ها ، ارزش ها ، کمال ها ، در زندگی بوده ، که ما بدست نياورده ايم ، به خاطر اين که به اين چيز هامشغول بوده ايم ، از عمق اين لجن بيرونمان کشد ، توی آفتاب نگهمان دارد ، خشکمان کند. » تويی «! » تويی « : ، و تکانمان بدهد ، محکم به ديوارمان بکوبد ، و بگويد که» تويی «! » تويی 

مشکلات در زنگی و تأثیرات آن

مشکلات در زنگی و تأثیرات آن
آلام و شدائد هوش انسان را تیزتر مى كند، طوفانهاى حوادث روحیات انسان را تقویت مى نماید . دریاى خروشان زندگى با طوفانها و موجهاى كوه آسا همراه است ، امواج سهمگین حوادث از پیشرفت مردان بزرگ ، در مسیر زندگى
، جلوگیرى میكند. پیروزى از آن كسانى است كه با كشتى تدبیر و عقل سینه حوادث را بشكافند و با كمك دانش و بینش با مشكلات مبارزه نمایند، و این همان استقامت است كه در پیش درباره آن گفتگو كردیم . نكته قابل توجه اینجاست كه وجود مشكلات از عوامل پیروزى است و این مطلب تا حدى براى گروهى قابل هضم نیست . ولى اگر آنانتوجه نمایند، خواهند دید كه همانطورى كه آتش آهن را قویتر مى سازد، مشكلات و مصائب هم فكر انسان را در مسیر زندگى پخته تركرده و به او درس زندگى مى آموزد . افراد قوى و نیرومند كسانى هستند كه در گهواره رنج پرورش یافته اند، آنها مى توانند در برابر طوفانهاى مصائب مقاومت نمایند. ولىكسانى كه در مهد عزت و نعمت ، پرورش یافته اند با یك نسیم سرد، پژمرده مى شوند و با یك باد شدید از جاى كنده مى گردند . مولاى متقیان على علیه السلام كه به قوت بازو و عظمت روح و ثبات در برابر حوادث معروف است مى فرماید : اگر از من بپرسند كه این شجاعت جسمى و قدرت روحى شما معلول چیست ؟! در صورتى كه غذاى روزانه شما نان جو و نمك وسركه است ، من در پاسخ این دسته چنین مى گویم : "درختان بیابانى كه در سنگلاخها و زیر آفتاب سوزان و با صد عوامل تلخ دستبگریبانند، از درختان و گیاهانى كه در لب جویبار پرورش یافته اند، محكمتر و با دوامترند" . درختان لب جویبار كه در مهد نعمت و در آغوش نوازش باغبان پرورش یافته اند، با مشكلات و مصائب خوى نگرفته اند. ولى درختانبیابانى در آغوش مشكلات بزرگ شده اند؛ فرزند مصائب اند و مربى آنها بادهاى سوزان ، آفتاب داغ ، كم آبى و بى بارانى است .مللى كه در دامنه كوهها پرورش مى یابند، از مللى كه در میان دشت و دمن و یا شهر و بخش زندگى مى كنند، قویتر و نیرومندترهستند. دسته نخست با اینكه فاقد وسائل زندگى مى باشند بیش از دسته دوم در برابر سرما و گرما و گرفتارى مقاومت مى كنند . انسان در پرتو مصائب قواى دماغى خود را به كار مى اندازد و نقشه ابتكار را به دست مى گیرد. در حقیقت ، مشكلات مشوق و محركبراى چاره جوئى است و تشویق و تحریك نردبان ترقى مى باشد و شخصیتهاى بزرگ علمى و صنعتى همیشه در طول زندگى باسختیها و محرومیت ها دست بگریبان بوده اند . بدین لحاظ ناپلئون مى گفت "شدائد و آلام ، هوش انسان را تیزتر و محصول خیزتر مى سازد".گوته مى گوید: "طوفانهاى حوادث ، اخلاق و روحیات را تقویت مى كند".پدر و مادرانى كه مراقبند فرزندان آنها در كشمكش حوادث و مصائب واقع نشوند، و آنها را لوس و نازدانه بار مى آورند، سخت دراشتباهند،این بچه ها در طوفان حوادث بسان درخت بید در لب جویبار به هر بادى مى لرزند و در گردباد حوادث مانند پر كاهى از این
سو به سو پرتاب مى شوند . سختیها انسان را به صفات مردانگى آراسته مى سازد و در جهان زندگى، تمام مناصب و مقاماتمادى و معنوى در گرو یك سلسله مشكلاتى است كه باید بر آنها پیروز گردید . صائب تبریزى كه در تك بیت سرودن ید طولائى دارد مى گوید :
 مالش صیقل نشد آئینه را نقص جمال
پشت پا هركس خورد، در كار خود بینا شود
راستى چنین است كسانى كه از آغاز زندگى همواره پیروز بوده و با مصائب روزگار دست و پنجه نرم نكرده اند، امید بهبقاى پیروزى آنان کم است . جوانى كه زندگى خود را با شكست و پیروزى آغاز كند، امید كامیابى او بیشتر است ؛ زیرا ازآغاز زندگى راه مبارزه با مشكلات را آموخته است.